تبليغاتX
Shabe Nilofari
 
Shabe Nilofari
 
 
info.2pe2p@gmail.com
 

سلام به همه ی دوستای خوبم

مرسی از نظراتتون همش رو خوندم

من دیگه واسه آپ نمیام یعنی نمیتونم بیام کلا دیگه از این کارا نمیکنم

فقط بعضی وقت ها میام آف هام رو میخونم و میرم

هر کی خواست این وبلاگ رو

بهم میل بزنه بهش میدم که بقیش رو اون ادامه بده

یادتون باشه من دیگه نمیام فقط و فقط میل بزنین

عسل و سميرا اؤ شمام ممنونم

ميل بفرستين

arash.ir1985@gmail.com

 |+|     آرِش  | 

سکس آخرت


پرده اول: دفتر عزرائيل
يكي از فرشته هاي پستچي وارد ميشود. عزرائيل پشت ميزش نشسته و دارد با تلفن صحبت ميكند.
عزراييل: به جان شما نميشه. اين مهلتش گذشته. همين الآنم خيلي بهش مهلت دادم. الآن 2 ساله داره زندگي ميكنه. پس فردا پاي من گيره.
صدا از پشت تلفن: حالاشما يك كاري بكنين. بچه خوبيه. ثواب داره. من با جبرييل هم صحبت كردم. ايشون قول دادند به خدا توصيه اش را بكنند.
عزراييل ديگرچيزي نميگويد و ازكسيكه با او حرف ميزند خداحافظي ميكند. فرشته پستچي خبردار ايستاده و منتظرتمام شدن حرف عزراييل است. عزراييل گوشي را ميگذارد و از او ميپرسد: چيه چيكار داشتي؟
فرشته پستچي: قربان، ليست كسانيكه بايد بميرند را آورده ام.
عزراييل: بده ببينم.
فرشته ليست را به عزرائيل ميدهد و عزرائيل نگاهي به آن ميكند.
عزرائيل: خوب. جون اينكه 95 سالشه را بطور طبيعي بگيرين. اما اين جوونه را توي تصادف بيارين. وايستا ببينم اكبرآقا قزويني ديگه كيه؟
فرشته پستچي: قربان همون قزوينيه كه تا حالا چند نفرو انقدر ازكون كرده كه مردند.
عزرائيل: آهان. يادم اومد. خوب يك كار كنيد. ايندفعه يك خوشگله را جلويش ببريد انقدر بكنه كه بميره. اين محمدحسن ديگه كيه؟
فرشته: اين رشتيه قربان... اين...
عزرائيل: خوب باقيش را نميخواد بگي. يكي از دوست پسرهاي زنش بايد بكشش.
فرشته: قربان. با اين عربه چيكاركنيم؟
عزرائيل: اون مثل هميشه.
فرشته احترام ميگذارد و ميرود
---
پرده دوم: قبر اكبرآقا
اكبرآقا قزويني ناگهان به خود ميايد و ميگويد: آخيـــش آبم اومد. اِ. اينجا كجاست. من كجام؟ شماكي هستيد؟
نكير: من نكيرم. اينم منكره. خوب بگو ببينم اسمت چيه؟
- اكبرآقا قزويني
نكير به منكرميگويد: پرونده شماره 1719. شب جمعه. نگاه بكن ببين درموردش چي نوشته اند.
منكرنگاهي ميكند وميگويد: اوه. اوه. سابقه ات هم كه خرابه. بگوببينم چطور مُردي؟
اكبر آقا: اصلاً شماكي هستيد؟ كي گفته من مُردم؟ تا به حال هيچ مردي جرات نكرده با من اينجوري صحبت بكنه.
منكر: ميگويم نكير اين خيلي پررويه!عذاب بريزيم براش.
نكير: نه بابا! مسوولـيت داره. دفعه قبل واسه اون سيده عذاب ريختي، فرداش 2 ماه از حقوقمون را جريمه كردند.
اكبرآقا: بريد ببينم بابا. واسه من ميخواهيد عذاب بريزيد. پدرتونو درميارم. (روي آنها ميپرد و به زور لختشان ميكند و درهمان ابتداي كار به زور هر دو را ميكند. )
درهمين حين 2 فرشته از كنار قبر اكبر آقا رد ميشوند و با صداي داد و بيداد نكير و منكر ميگويند: كاش زياد عذابش نكنند. اين منكر تازگيها عادت كرده همه را عذاب ميكنه!
---
پرده سوم: عالم برزخ. ايستگاه اول
اكبرآقا كنار محمدحسن رشتي نشسته و دارد به درد دل او گوش ميكند.
محمد حسن: … اونوقت، با اون دوست نامردش گرفتند منو حسابي زدند و انداختند تو كمد. اون دوست پسرشم زنمو انداخت (گريه) روي تخت و حسابي گاييدش. تا اينجاش اشكالي نداشت. ولي بعد فكر كردند من مزاحمم. آخه منكه باهاشون كاري نداشتم. (گريه) اونوقت منو كشتند و... (گريه)
اكبرآقا: غصه نخور. حالا چي. تو كه مُردي. كاري نميتوني بكني.
محمد حسن: مگه تو نگفتي ميتوني كاري بكني برگردم تو دنيا. خوب بگو چكار كنم خوب.
اكبرآقا: هيچي بايد يك دست به من كون بدي. دوباره برميگردي دنيا.
محمد حسن: چطور همچين چيزي ممكنه؟
اكبرآقا: خره. تو كه نميفهمي. از قديم الايام كير قزويني معروف بوده. تو يك كون بده. ازاين كير معجزات بيشتري هم ديده شده!
محمد حسن: جان من؟
اكبرآقا: جان تو.
محمد حسن و اكبرآقا باهم به پشت ديوارميروند و بعد ازمدتي صداي سر و صدا بلند ميشود. فرشته ها بلافاصله به پشت ديوارهجوم ميبرند و آن دو را جدا ميكنند. يكي ازفرشته ها به اكبر اقا ميگويد: ببينم توهموني كه نكير و منكر را كردي؟
اكبرآقا: آره. نميدوني چقدرحال كردند. شما دوست داري ببيني چطوراين كارو كردم بيا اينجا.
فرشته: خفه شو. دستور داريم هر دوتون را ببريم به دادگاه. راه بيفتيد.
فرشته ها هر دو را سوار يك ماشين عجيب ميكنند و به طرف دادگاه راه ميفتند.
---
پرده چهارم: دادگاه
منشي دادگاه مشغول قرائت دادخواستي است كه بر ضد جاسم(عرب) نوشته شده:
منشي: جاسم فرزند عمر متهم است كه دخترهاي مردم را مي خريده و براي خودش يك حرمسرا درست كرده. ايشان هر روز با بيش از 10 دختر حال ميكرده. در حرمسراي ايشان 500 دختـر و زن نگهداري ميشدند.

تماشاچيان دادگاه كه همه آدمهايي هستند كه بايد بعد محاكمه شوند: ايول... هوراااا... آفرين... چه خوش اشتها!
جاسم (با لهجه عربي): متشكرم . ممنون. منوخجالت نديد.
فرشته ها هاج و واج به اين وضع نگاه ميكنند. منشي به خود ميايد و ادامه ميدهد: متهم تا بحال پرده دخترهاي زيادي رابرداشته است. ايشان هيچوقت به حق خود قانع نبوده و بيشتر ميخواسته.
قاضي دادگاه: خيلي خوب. بسه. باقيش را ميدانم. متهم بلند شود.
بگو ببينم در دفاع از خودت چي داري بگي.
جاسم: قربان رفيق ناباب باعث شد . تقصير بابامون هم بود. آخه اونم براي خودش حرمسرا داشت.
قاضي: چون اون حرمسرا داشت تو هم بايد براي خودت حرمسرا درست ميكردي؟
جاسم: به جان شما دست خودم نبود. تا هر دختري را ميديدم دوست داشتم بكنمش.
قاضي: راي دادگاه. متهم محكوم ميشود كه تا قيامت در بهشت بگردد و حوريها را ببيند. اما اجازه ندارد حوري از خودش داشته باشد.
جاسم: گوه خورديد. بدبختها. ميرم ميخرم. يواشكي ميكنم (تشويق تماشاچيان) كيرم تو كونت بدبخت...
فرشته هاي نگهبان جاسم را بيرون ميبرند. منشي دادگاه و دادستان، قاضي دادگاه را نشان هم ميدهند و با هم پچ پچ ميكنند وهرهر ميخندند. قاضي متوجه ميشود و زير لب با خودش ميگويد: ديگرخسته شدم. اي كاش با استعفام موافقت بشه. و بعد بلند داد ميزند: بگين متهم بعدي را بيارند. نگهبانها اكبرآقا را به داخل دادگاه مياورند. اكبرآقا روي صندلي مينشيند و در همان ابتداي كار يك چشمك به يكي ازفرشته هاي خوشگل ميزند.
منشي دادگاه: اكبر آقا قزويني. ايشان متهم است كه پسرهاي مردم را از كون كرده و بعضيها را انقدركرده كه مردند. ايشان اينقدر پررو بوده اند كه حتي در قبر به نكير و منكرهم رحم نكرده و آنها را هم كرده.
با گفتن اين حرف سالن ازصداي تماشاچيان منفجرميشود (اكبري دوستت داريم. اكبري دوستت داريم. )
اكبر آقا بلند ميشود و براي همه دست تكان ميدهد. قاضي دادگاه با دست محكم روي پيشاني خود ميكوبد. و به نگهبانها اشاره ميكند تا آدمها را ساكت كنند. بعد ازساكت شدن نسبي تماشاچيان قاضي ميگويد: متهم در دفاع ازخود حرفي نداري؟
اكبرآقا: قربان. راستش تقصيرما نبود.
قاضي پس تقصير كي بود؟
اكبرآقا: من كيرم با بقيه فرق داره. شما ميتونيد خودتون بياييد نگاه كنيد. تا كسي را ميبينه ميخواد بكندش.
قاضي بلند ميشود و به طرف او ميرود. تا به او ميرسد از او ميخواهد كيرش رالخت كند تا بتواند خوب تماشا كند. اكبرآقا كيرش رالخت ميكند و ناگهان ميپرد روي قاضي و ميخواهد قاضي را بكند كه نگهبانها آنها را ازهم جدا ميكنند. قاضي پشت سرهم به زمين و زمان فحش ميدهد. تماشاچيان ديوانه شده اند وهي داد ميكشند. نگهبانها اكبرآقا را از دادگاه بيرون ميبرند.
منشي ودادستان از خنده به زمين افتاده اند ومشغول مسخره كردن قاضي هستند. مدتي طول ميكشد تا نگهبانها بتوانند تماشاچيان را ساكت كنند. قاضي چپ چپ به منشي ودادستان نگاه ميكند و آنها هم ساكت ميشوند.
قاضي: بابا اين ديگه كي بود. ديوانه بود. اين بايد زجركش بشه. بذاريد كنار بهشتيها بمونه. اما هيچي از نعمتهاي اونها رابهش ندين تا دق كنه. متهم بعدي را بياوريد.
نگهبانها محمد حسن راداخل مياورند. منشي دادگاه پرونده او را باز كرده و ميگويد: قربان. ايشان رشتي هستند. دوست پسر زنش و زنش كشتنش.
قاضي: بگو ببينم. چرا اينقدر تو دنيا زنت اذيتت ميكرد بهش چيزي نگفتي؟
محمد حسن: قربان غلط كردم. اشتباه كردم. شما ببخشيد. بريد هر كار ميخواهيد با خانوم بكنيد.
قاضي: خاك تو سرت. ميگم چرا چيزي نگفتي اونوقت اينجام به گوه خوردن افتادي؟ متهم چون در دنيا خيلي زجر كشيده. اينجا ببريدش بهشت. 10 تاحوري هم بهش بديد.
نگهبانها محمد حسن رابيرون ميبرند.
---
پرده چهارم: قصر محمد حسن.
محمد حسن و حوريها كنار استخر در حياط قصرمحمد حسن نشسته اند و دارند با هم حال ميكنند. اكبرآقا و جاسم هم پشت ديواري ايستاده اند و دارند ازلاي در ديد ميزنند. محمد حسن مشغول صحبت كردن با حوريهايش است.
محمد حسن: آره بخور... بخور… خوب ميخوري... خوب بعد چي شد؟
ژيلا: آره ديگه. بعد بهش گفتم شوهر من خيلي خوشگلتره. بهت اصلا محل هم نميدم. خاك تو سر عرب بود. ميگفت اسمش جاسمه.
محمد حسن: حالا گناه داشت. زياد اذيتش نميكردي. شما همه تون ميتونيد راحت باشيد. من غيرتي نيستم.
رويا: اِوا خاك عالم. من تو رو دوست دارم. هيچ مردي كيرش به اين خوشگلي نيست. (به حوري اي كه دارد كير محمد حسن را ميخورد ميگويد): بسه ديگه مينا. چقدر ميخوري. نوبت منه.
مينا: من كه هنوز كم خوردم. تازه هنوز آبش نيومده.
محمد حسن: عجيبه كه اينجا هر چي آبم مياد بازم كمر دارم. اينها همش بخاطر شما شيطونهاست(حوريها ميخندند)
غزاله: تازه كجاشو ديدي. هرچي ما رو بكني بازم كمرداري. چون تو بهشت كسي كمرش خالي نميشه. محمد حسن يادته ديروز منو ازكون كردي؟
محمد حسن: آره. چه حالي داشت.
غزاله: ميخواستم بگم كونم داره مُدمُد ميكنه. نميشه بازم بكني؟
شراره: اِ. نوبت من بود. غزاله باز كه پررو شدي. قرارشد نوبت نوبتي باشه. محمد حسن نگاهش كن.
محمد حسن: جان عزيزم (آخ چه خوب ميخوره). اشكال نداره. جفتتونو ميكنم.
شيلا: پس ما چي؟همش اينها رو ميكني. اصلاً تو منو دوست نداري. هميشه ازهمه كمترمنو ميكني.
محمد حسن: به جان تو قسم من دوستت دارم.
شيلا: پس اگر دوستم داري پاشو همين الآن منو بكن.
مينا: نه. الآن نوبت من بود. محمد حسن مگه خودت نگفتي انقدر بخورم تا آبت بياد.
محمد حسن: خوب راست ميگه. من بهش همينو گفتم.
سوسن كونش را لخت ميكند و به طرف محمد حسن نشانه ميرود و ميگويد: نگاه كن محمد حسن چه كون سفيديه. نميكنيش؟
محمد حسن كيرش را از دهان مينا بيرون مياورد و ميگويد: اِي كه فداي تو بشم من. و كيرش را تا ته داخل كون سوسن ميكند. مينا بازهم ول نميكند و شروع به خوردن كون محمد حسن ميكند. بقيه بلند ميشوند و محمد حسن را ميمالونند. ليلا و الهه و شيما هم مشغول رقصيدن و ساززدن ميشوند و در همانحالت بدن خودشان را لخت ميكنند و مشغول رقص سكسي ميشوند.
اكبرآقا و جاسم ناگهان صداي پايي ميشنوند و براي همين فرار ميكنند. در بيرون قصر كم كم مي ايستند و به پشت سرشان نگاهي كرده و وقتي مي بينند كسي نيست مشغول حرف زدن ميشوند.
جاسم: وُلك. اين محمد حسن هم عجب شانسي داره. ياد خودم تو دنيا افتادم. ولي يكي از حوريهاي اين مي ارزه به تمام اون دخترها. ديدي چه ناز صحبت ميكرد. من تو دنيا با 10 نفرباهم حال كردم. اما آبم خيلي دير ميومد. اينجا از صحبت كردن اين حوريه آبم اومد.
اكبرآقا: اينها را ولش كن. كون اون سوسنه را ديدي؟ لامصب عجب كوني داشت. چقدر سفيد بود. اينقدر كون كردم تا به حال كون به اون قشنگي نديدم.
جاسم: من ديشب خواستم مُخ يكي از حوريهايش را بزنم. اما لعنتي خيلي زرنگ بود نذاشت.
اكبرآقا: چيكار كنيم جاسم. من دارم ديوونه ميشم. ميدوني چند وقته كون نكردم؟
جاسم: ميدوني كه منم باهات همدردم. راستي بيا بريم مركز كمكهاي زنده ها. ببينم زنهام ازدنيا برايم چيزي فرستادند يا نه.
اكبرآقا: خوش بحالت. اونهمه زن داشتي. حتماً حسابي برات چيز فرستادند. من بدبخت چي بگم. فقط مردها را ميكردم. اونهام از اينكه مُردم حسابي خوشحال شدند. اصلاً من روي يك آلمانيه بودم كه مُردم. نميدوني چقدر كردمش. ولي ديگه بدنم طاقت نياورد.
جاسم: بازخوبه تو روي كون بودي كه مُردي وُلك. خوش بحالت. من چي بگم كه شب خواب ديدم كيرم نصفه شده. از ناراحتي سكته كردم. صبح بلند شدم ديدم تو اين خراب شده ام.
اكبرآقا و جاسم به مركز كمكهاي زنده ها ميرسند و به طرف مسوول آنجا رفته و اسم خودشان را ميگويند. فرشته مسوول تا اسم اكبرآقا را ميشنود بلافاصله خودش را جمع و جور ميكند. اين به اين دليل است كه تازگيها همه فرشته ها از اكبر آقا ميترسند. همه جا پيچيده كه مردي آمده كه به فرشته ها هم رحم نميكند.
فرشته مسوول: من نوكرتونم اكبرآقا. راستش براي شما يك بسته رسيده ولي براي آقا جاسم نه.
جاسم: چطورهمچين چيزي ممكنه؟ من 100 تا زن داشتم. يعني يكي از اونها به فكرم نبوده؟ عجب نامردهايي هستندها!
اكبرآقا: حالا اين بسته را كي فرستاده؟
فرشته مسوول: صبركنيد فيلمش هست. الآن ميذارم ببينيد.
فرشته به طرف كامپيوتر ميرود و دكمه اي راميزند. از تلويزيون عكس يك پسر خوشگلي پخش ميشود كه كنار قبر اكبر آقا نشسته و حرف ميزند.
پسر خوشگل: كجايي اكبرآقا دلم برات تنگ شده. نميدوني چقدر بي تو احساس تنهايي ميكنم. خيلي وقته كسي به كونم نگذاشته. (گريه) به جان تو هويج، دسته بيل، همه چي را امتحان كردم. اما هيچكدوم كيرتو نميشه. (گريه). اكبرآقا كاشكي ميمردم و با تو اون دنيا بودم. به خدا طاقت دوري تو ندارم. چند روز پيش خونه كيانوش با بچه ها حرف تو بود. همه داشتند از كير تو تعريف ميكردند. خيلي برات گريه كرديم. آخه كجايي؟ اون دنيا هم كون ميكني؟(گريه). اكبرآقا منكه كاري ازدستم برات بر نمياد. فقط ميتونم همين فاتحه را برات بخونم. (فاتحه ميخواند). اما به جان تو ديگه طاقت نداشتم. اومدم بگم ديگه خيلي بهم فشار اومده. ديروز داداشت را ديدم. گفت يكسر برم خونه شون. ميدونم هيچ كيري، كير تو نميشه. اما چكاركنم مجبورم. به خدا نميخوام بهت خيانت كنم(گريه). اما تو هم درك كن ديگه. (دوباره فاتحه ميخواند). خوب ديگه اكبر آقا. تنهات نميذارم بهت قول ميدم دوباره بهت سر بزنم. بايد برم. خداحافظ. (فيلم تمام ميشود. )
اكبرآقا: مگه همين كونيها به فكر ما باشند. بقيه كه انگارنه انگار. خوب حالا اين فاتحه اش براي ما چي شده؟
فرشته مسوول: ايشون براي شما 2 تا فاتحه خوندند. كه درمجموع ثوابش خيلي زياد ميشه. اما چون شما بهشتي نيستيد ما ترجيح داديم كه به جاي اينكه ثوابش را بهتون بديم، از گناهانتون كم كنيم.
اكبرآقا: يعني هيچي به من نميديد؟ نه. تو انگار زبون آدميزاد سرت نميشه. (شروع ميكند شلوارش را در بياورد كه فرشته سراسيمه ميگويد: باشه. باشه. ميتوني يك آرزو بكني. همونجا برآورده ميشه. فقط يادت باشه چيزي كه آرزو ميكني دوام نداره. يعني زود تموم ميشه.
اكبر آقا ناراحت و عصباني بيرون ميرود و جاسم هم به دنبالش ميرود. اكبرآقا ميگويد: ميبيني چي وضعيه. آخه يك آرزوي موقتي به چه دردمن ميخوره؟ فوقش بگم يك كون برام حاضر بشه. هنوز آبم نيومده ميره. چه فايده داره خوب.
جاسم: اتفاقاً اين خيلي ميتونه مفيد باشه.
اكبرآقا: كُس خول. شراب بهشتي خوردي؟ مستي ها! اصلاً به هيچ دردي نميخوره.
جاسم: اتفاقاً انگار تويي كه مستي. تو ميتوني از اين فرصت بهترين استفاده را بكني. يك كم فكركن. مگه من و تو دوست نداريم حوريهاي محمد حسن را تور كنيم؟
اكبرآقا: خوب. چه ربطي داره به اين آرزو.
جاسم: آها. اينجاست كه ميگم آرزوت به دردمون ميخوره. قبول داري كه حوريهاي محمد حسن فقط به حرف محمد حسن گوش ميكنند؟
اكبرآقا: خوب كه چي؟
جاسم: نقشه اينه: تو آرزو ميكني شكلت عين محمد حسن بشه. اونوقت من ميرم و حواس محمد حسن را پرت ميكنم. ميكشمش بيرون. اينجا نوبت تويه كه بري داخل و خودتو جاي محمد حسن جا بزني و به يكي ازاون حوريها بگي كه دنبالت بياد. تا وقتيكه شكلت مثل محمد حسن باشه كه اشكالي نداره. اما تا ديدي شكلت داره تغيير ميكنه بلافاصله ميريزيم سر حوريه ميدزديمش، ميبريمش كوه الماس. اونجا يك غارداره كه ازش شيرموز بيرون مياد. هيچكس فكرشو نميكنه كه كسي بره اونجا. حوريه را اونجا ميندازيم و حسابي حالشو ميبريم.
اكبرآقا: خوب محمد حسن وقتي فهميد بلافاصله خبر ميده كه. اونوقت ميايند جامونو پيدا ميكنند. ميگند اين حوريها همه ردياب داخل بدنشونه.
جاسم: محمد حسن چيزي بگه؟ عمراً اون هيچي نميگه. بابا رشتيه. يادت رفته؟
اكبرآقا: نقشه بدي نيست. ازكِي دست بكار بشيم.
جاسم: فردا صبح. اول بايد بريم غارو درست كنيم. بعد يك مقدار خرت و پرت لازم دازيم مثل طناب و اينجور چيزها. بايد بريم ببينيم از كجا ميتونيم پيدا كنيم.
---
پرده پنجم: قصر محمد حسن
محمد حسن وحوريها باهم نشسته اند ودارند صحبت ميكنند.
شيما: همه قبول دارند كه سينه هاي من واقعا قشنگه. توهرچي با سينه هاي من بازي كني خسته نميشي.
غزاله: محمد حسن اين خاويارها را امروز آوردند. نميخوري؟
محمد حسن: نه. من اصلا ميل ندارم. بسكه خوردم مُردم.

 

ادامه دارد !!

 |+|     آرِش  | 

Find Me The Best Priced Trip!


Compare surrounding airports About surrounding airports
  • US or Canada only
 Search your choice of airports for the lowest prices.Compare the best prices on and around your dates.Search a wide range of travel dates.
Click to view calendar
About flexible dates
Click to view calendar
About flexible dates
See note about prices for this option. About prices for flexible dates

About booking ages
Minor ages at time of travel.

- or -
From:
To:

Depart: Click to view calendar
Return: Click to view calendar

Travelers:
(Max 6)Maximum travelers


Room 1:
Room 2:
Room 3:
Room 4:

Place of Interest (US/Canada only)
State:

Click to view calendar
Click to view calendar
Click to view calendar
Click to view calendar

Guests:

Large group bookings begin here



Room 1:
Room 2:
Room 3:
Room 4:

See highlighted element below
 |+|     آرِش  | 
 

 

 |+|     آرِش  | 

سلام حاله شما؟؟ نظر شما با این حرف چیه چند نفر موافقن؟

 ((((( از دل رود هر آنکه از دیده رود )))))

منتظر نظراتتون هستم

 

 |+|     آرِش  | 
 

HAPPY NEW YEAR

سال نو رو به تمام عزیزان تبریک عرض میکنم

من دوشنبه شب از پیشت میرم فکر نکنم دیگه همدیگه رو ببینیم

من رو با تمام بدی هام ببخش من رو فراموش کن

و دیگه به من فکر نکن خدافظ  

از طرف سال 1384

****************************************************

عضویت در وبلاگ

عضویت برای چت روم

سلام . دلگیر نیستم که چرا نظر ندادین چون مشکلی بود که خداروشکر حل شد  

خوب این دختر ها من و دیوونه کردن خودشون میگن ای ها چیه تو وبلاگ نوشتی بعد خودشون اون همه فوش میدن

شما نیستین آف های من و بخونین که همش فوش های رکیک  بیخیال دیگه خوب؟؟

این هم مطلب جدید

امیدوارم خوشتون بیاد . دربارش نظر هم بدین ممنون میشم

بای بای

سير تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي

سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد

سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن

سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن

سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه

سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن

سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده

سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن

سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن

سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه

سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت

سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست(من از ۱۴ سالگی تو این فکر بودم)

سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟

سن 27 سالگي : آخيش

سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم

سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي

سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن

سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث

سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن

سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست

سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم

سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط

سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه

سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن

سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه

سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کي ميخواد باشه ، باشه

سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش

سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

 |+|     آرِش  | 

سلام حاله همگی خوبه ؟؟ همکاری نمیکنین دیگه اصلا یه زره هم همکاری نمیکنین من 1 ماه منتظره نظرات شما در باره ی فرهنگ چت و اینترنت هستم بده 1 ماه همش 3 4 نفر درباره ی این موضوع صحبت کردن این یعنی چی؟؟ها ها ها ؟
یا مثلا 22۳۱ بازدید کننده داشتیم همش 75 نفر عضو شدن دوستان شرمنده میکنن فقط میان میخونن و میرن دیگه نظر که نمیدن عضو هم نیمشن
تکرار نشه
خوب اینم مطلب امروز
<<فرق دختر ها و پسر ها>>

 

-دخترها خيلي دوستدارن جاي پسرها باشنداماپسرهااصلادوست ندارن جاي دخترها باشند.

2-اگر يه دختر يک مشکل غيرقابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه امايه پسراگر يه مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانوادهاش رو از خونه فراري ميده.

3-يه دختر اگر دو مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دوتا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانوادهاش رو ميکشه.

4-يه پسر اگر 3تا مشکل غير قابل حل داشته باشه يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار ميادوزندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند وبه سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاه تره.

6-دخترا مي خوان سرپسرا کلاس بذارن اما در نهايت سره خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي رو که ميبينن کلاه بذارن ودر نهايت موفق ميشن.

7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي وعاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه هستي به هر کاري ميزنه که از شرت خلاص شه.

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم وگوش وابرو ودماغ ودهن و........هست.

9- دخترا با اينکه از پسرا بيشتر قوانين راهنمايي ورانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن ودر هر تصادف رد پاي يه دختر به چشم ميخوره.

10- دخترا فکر ميکنن بهترين راه براي ب داشتن يه رابطه خوب و مداوم صداقت وراستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستن بهترين راه دروغگويي وگرفتن سوتي از طرفه مقابله!

11- دخترا از درس ومدرسه بيزارن ولي پسرها از درس ومدرسه فراري هستن!

12-پسر ها به هم حسودي نميکنن ولي دخترا به هم حسودي ميکنن.<این واقعا درسته>>

13-دخترها زير بار حرف زور ميرن ولي پسر ها خودشون حرف زور ميزنن.

14-اگر يه دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسرها در يک جمع فقط سوتي ميدن.

15-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.

18-يه دختر اگه با دوست پسرش به هم بزنه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا ديگه دوست ميشه.

19-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه ساعت 7 اما اگريه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه سا عت 7و2ودقيقه و 24 ثانيه و اينم شماره تلفن من...... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

20- دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!

21- اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه پسره فکر ميکنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم ورو هستش!

22- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نميفهمند ميزن زير خنده وميگن خيلي با حال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص ميخورن وفکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!

درسته؟؟

 خوب حالا عضو شین عضویت

وب لاک اس ام اس رو هم زدم تشریف ببرین

من نظر دادم و میخوام به وبلاگ اس ام اس بروم

عضویت در مکافی

فیلتر شکن

 

 |+|     آرِش  | 
سلام خدمت دوستان خوب من . مخصوصا سمیرا خانم . حاله همگی خوبه ؟؟ یکی از دوستان عزیز یه فکر خیلی جالب رو تو مغز من جا داد << فرهنگ چت و اینترنت >> من هم چند تا مطلب از این مورد دارم . از شما هم خواهش میکنم شما هم در این مورد نظر بدین مطالبتون رو بدین تا با هم کامل بشن قربانه همگی بای بای

Happy Valentine       

 |+|     آرِش  | 
تفاوت بيرون رفتن پسر با بيرون رفتن دختر : (( این مطلب رو هیچ کدوم از دختر ها قبول ندارن و میگن درست نیست . ولی مجبورن قبول کنن چون همش حقیقت داره ))

* وقتی یه پسر بیرون میره دوست نداره سینه و کونش (باسن ) باد کرده باشه ولی دختر کون و

سینه رو باد میکنه تا ۱۰۰۰ تا پسر رو حشری کنه .

 

* پسر دوست داره تو خشتکش یه کم بر آمده باشه ولی دختر دوست نداره نوار بهداشتی ه تابلو

 باشه .

 

* دختر تا مانتوی تنگ و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا

دو تا چهارراه بالاتر میره .

 

* دختر براحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده .

 

* اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه پسر رد شه

انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده .

 

* اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش میگیره و کلاس میذاره ولی پسر اصلا .

 

* اگه ۲۰ تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو و واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی

یه پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه .

 

* بقیه اش را هم تو بگو

 |+|     آرِش  | 

علائم اعتياد به اينترنت


ساعت 4 صبح که پا شديد براي آب خوردن به طرف آشپزخونه ميرين سر راه هم آفا هاتونو چک کنين
وقتي مودم خاموش ميشه احساس پوچي ميکنين
تصميم ميگيرين يکي دو سالي بيشتر تو دانشگاه باشين براي استفاده از اينترنت مجاني
در نامه هاي پستي هم از  smiley استفاده ميکنين
تکاليفتان را به فرم HTML در ميارين و آدرسشو به استادتون ميدين 
سگتان براي خودش يک آدرس وب دارد
حتي خوابهايتان هم به فرمتHTML هستش 
پسرتان جواد را جاوا صدا ميزنين
از اينکه در آگهي ترحيم نميشه آدرس ايميل جديد مرحوم را نوشت بسيار ناراحت هستيد
تنها ارتباط شما با افراد منزل فقط از طريق ايميل است
بر روي کنترل تلويزيون دابل کليک ميکنين

و....

نظر یادتون نره بای بای

 |+|     آرِش  | 
مرسی از اونهایی که تشریف آووردن . میبینین عجب زمونه ای شده یه عمر جون بکن وب سایت بنویس وبلاگ بنویس تو روزه اول آمار ۲ نفر بیشتر نمیشه ولی تا یه دونه فیلتر شکن زدم ۸۲ تا تو یه روز بازدید کننده داشت

 

چند راه ساده برای شاد کردن خانمها


 

1- زن ها دوست ندارند میهمان نا خوانده داشته باشند, بنابراین به آنها وقت کافی بدهید تا آماده شوند. آمادگی

 آنها برای پذیرایی امری حیاتی است.

2- با همسر خود در هر کاری موافقت کنید , خواهید دید که زندگی چقدر راحت تر می شود!

3- هر روز از همسر خود سوال کنید که چه کاری می توانید برایش انجام دهید؟

4- وقتی از شما خطایی سر می زند اظهار تاسف کنید. وقتی هم که تقصیر از شما نیست باز هم اظهار تاسف

 کنید!

5- وقتی اوضا قمر در عقرب است, لبخند را فراموش نکنید . اگر بخندید دنیا هم با شما می خندد